مؤلف مجهول
73
تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )
گردنش را زدند . پس عبد الرحمن و بوزبه باز جمع شدند مسعود را شكستند . اول آقسنقر هزيمت شذ . بعد از آن سلطان عنان گردانيد . از اميران سلطان اورخان ، صاحب گنجه و پسر قرانسقر و امير آخر سنقر و پسر دبيس و صدقه و اتابك عنبر ، بيست و چهار امير اسير شد [ ند ] . نزد بوزپه آوردند فرمود كه همه را گردن زدند . آخر شعبان سنه احدى و ثلثين و خمسمايه « 1 » [ گ 14 آ ] اندر منتصف ماه رمضان خليفه راشد از حدود آذربايجان با ايشان پيوست . اندر شوال بوزپه با لشكر پارس رفت راشد رآ با خود پناه كردند . سلطان داود با عبد الرحمن طغايرك « 2 » و خوارزمشاه عزم رى گرفتند . چون برى رسيدند از بيم مسعود پراكندگى « 3 » بر ايشان افتاد . هر يكى بجايى گريختند و راشد خليفه آهنگ اصفهان كرد . اندر سنه اثنين و ثلثين و خمسمايه « 4 » بديهى رسيذ . ستوربانى از آن ملحدان ، خليفه را كشت . بوزپه نزد پسران سلطان محمود رفت . ايشان را دم « 5 » داد . بر آن داشت كه لشكر جمع كردند . مقابل سلطان شدند . بر در همدان لشكر او شكسته شذ . بوزپه اسير شد . سلطان فرمود كه گردنش را زدند و پسران محمود بقلعه سر جهان رفتند . بعد از روزى چند تاتار ملك با لشكر عظيم رفت . پسران سلطان محمود به جنگ سلطان آورد او نيز شكسته شذ . كشتند . پسران سلطان محمود گريختند . به اورمى آمذ . بقلعه پناه آوردند . عالم آشوب شد . هر كسى بسر خود ، سركشى كرد . خبر بسلطان سنجر رفت . اندر رجب بعراق آمذ . اندر سنه اربع و اربعين و خمسمايه « 6 » بدولاب رى « 7 » فرود آمد . سلطان مسعود با وى پيوست . دو ماه هر دو سلطان با هم بودند . ولايت را ساكن كرد . باز بخراسان رفت . آخرين حركت مباركش بوذ . اندر سنهء اثنى و خمسين و خمسمايه « 8 »
--> ( 1 ) . 531 . ( 2 ) . اصل : عبد الرحمن طغيرك . ( 3 ) . اصل : پراكندهگى . ( 4 ) . 532 . ( 5 ) . اصل : در حاشيه دم دادن آمده است . ( 6 ) . 544 . ( 7 ) . دول به معناى چاه ، همان دروازه دولاب امروزى است . ( 8 ) . اصل : در متن اربع و ستين و خمسمايه ، كه زير كلمه ستين زير سطور نوشته شده اثنى و خمسين كه اين رقم اخير صحيح مىباشد .